intertwist
معنی فارسی
بهم پيچيدن بهم پيچيدگي
معنی کامل و مثالها
/-twist´/vt., vi.
● درهم پیچاندن، درهم تاباندن
مترادفها
verb active
Twist or twine together. See intertwine.
بهم پيچيدن بهم پيچيدگي
/-twist´/vt., vi.
● درهم پیچاندن، درهم تاباندن
verb active
Twist or twine together. See intertwine.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن