دیکشنری فارسی

convolve

معنی فارسی

بهم پيچيدن

معنی کامل و مثال‌ها

/kǝn välv´/vt., vi.

● (مثل حلقه‌های سوار بر هم) مارپیچ و کنگره مانند کردن یا شدن، هم‌پیچ کردن یا شدن، پر چنبر کردن یا شدن، همتاب شدن

تعریف انگلیسی

verb
  1. curl, wind, or twist together “Something ----s” “Somebody ----s something” “Something ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «بهم پيچيدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن