convolve
معنی فارسی
بهم پيچيدن
معنی کامل و مثالها
/kǝn välv´/vt., vi.
● (مثل حلقههای سوار بر هم) مارپیچ و کنگره مانند کردن یا شدن، همپیچ کردن یا شدن، پر چنبر کردن یا شدن، همتاب شدن
تعریف انگلیسی
verb
- curl, wind, or twist together “Something ----s” “Somebody ----s something” “Something ----s something”