دیکشنری فارسی

convolve

معنی فارسی

بهم پيچيدن

معنی کامل و مثال‌ها

/kǝn välv´/vt., vi.

(مثل حلقه‌های سوار بر هم) مارپیچ و کنگره مانند کردن یا شدن، هم‌پیچ کردن یا شدن، پر چنبر کردن یا شدن، همتاب شدن

واژه‌های دیگر با معنی «بهم پيچيدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن