دیکشنری فارسی

intwine

معنی فارسی

بهم پيچيدن درهم بافتن در اغوش گرفتن

معنی کامل و مثال‌ها

/in twīn´/vt., vi.

رجوع شود به: entwine

مترادف‌ها

verb active
Inweave, interweave, intertwine, interlace, twine together.

واژه‌های دیگر با معنی «بهم پيچيدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن