دیکشنری فارسی

interknit

معنی فارسی

بهم پيچيدن ، در هم مشبک کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/in´tǝr nit´/vt., vi.

درهم بافتن، همباف کردن (رجوع شود به: intertwine)

واژه‌های دیگر با معنی «بهم پيچيدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن