into
معنی فارسی
توي در اندر به با در
معنی کامل و مثالها
/in´tōō, -too, -tǝ; in tōō´/prep.
● به درون، به داخل، درون سوی، به
he went into the hole
به درون سوراخ رفت.
the river runs into the sea
رودخانه به دریا میریزد.
imports into the country
واردات به کشور
a road into the forest
راهی به درون جنگل
to bring into membership in the club
به عضویت باشگاه درآوردن
she sailed the boat into the harbor
او قایق را به درون بندرگاه راند.
● تو، توی، داخل، درون، اندرون، در
Mehri jumped into the pool
مهری توی استخر پرید.
Julie put money into her account
جولی پول به حساب خود ریخت.
they drove into the night
آنان راندند و در دل شب ناپدید شدند.
because he was driving fast, he ran into a tree
چون تند میراند زد به درخت.
● به ماهیت یا وضعیت یا ماده (درآمدن)، به صورت
the girl turned into a swan
دختر تبدیل به قو شد.
the river divides into three branches
رودخانه به سه شاخه تقسیم میشود.
to cut the meat into small pieces
گوشت را به قطعات کوچک بریدن
● وارد به شغل یا فعالیتی، (پرداختن) به
she went into teaching
او به معلمی پرداخت.
the company went into debt
شرکت زیر بار قرض رفت.
● به سوی، در جهت
we are heading into a storm
ما داریم به سوی توفان میرویم.
● رسیدن به، دست یافتن به
he came into power in 1950
او در 1950 به قدرت رسید.
to come into an inheritance
به ارث رسیدن
● (ریاضی) تقسیم بر، بخش بر
3 into 21 is 7
21 بخش بر 3 میشود 7.
● (امریکا - عامیانه) درگیر، سرگرم، مشغول به (با فعل be)
she is very much into jazz now
حالا خیلی سرگرم (موسیقی) جاز است.