دیکشنری فارسی

intoxicates

UKintɔksikeits

معنی فارسی

مست کردن کيف دادن به سر کيف اوردن زهر الود کردن مسموم کردن

واژه‌های دیگر با معنی «مست کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن