introgresseive معنی فارسی داخل شونده . واژههای دیگر با معنی «داخل شونده .» entrant داخل شونده، وارد (شونده)، تازه وارد fondu درهم داخل شونده ونفوذ کننده (مثل رنگ هاي، نقاشي) درهم اميزنده (مثل اغذيه)، نوعي غذاي ingoing وارد شونده، داخل شونده، در اينده ingressive دخولي، در اينده، داخل شونده obtrusive مزاحم، مصدع، سرزد داخل شونده intrusive فضول، فضولانه، سرزده