inundatory معنی فارسی طغيان کننده پوشاننده (ازسيل) واژههای دیگر با معنی «طغيان کننده» raging طغيان کننده، سخت، شديد upriser طغيان کننده، بالا رونده . inundant طغيان کننده rampageous طغيان کننده overflowing لبريز، طغيان کننده، فراوان intertidal واقع در ميان نشان طغيان و فرو کش اب، زندگي کننده در ميان طغيان اب intumescent باد کرده، اماس کرده، بالا امده insurgent ياغي، عاصي، شورش