دیکشنری فارسی

inventive

UKinventiv USın'ventıv

معنی فارسی

اختراع کننده اختراعي داراي هوش اختراع

معنی کامل و مثال‌ها

/-tiv/adj.

خلاقه، تازه اندیشانه، ابتکاری، مبتکرانه

inventive power

نیروی خلاقه

تازه اندیش، خلاق، نوآفرین، مبتکر

in inventive woman

زنی نوآور

مترادف‌ها

adjective
Ingenious, creative, quick at contrivance, fertile in expedients.

واژه‌های دیگر با معنی «اختراع کننده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن