inventive
UKinventiv
USın'ventıv
معنی فارسی
اختراع کننده اختراعي داراي هوش اختراع
معنی کامل و مثالها
/-tiv/adj.
● خلاقه، تازه اندیشانه، ابتکاری، مبتکرانه
inventive power
نیروی خلاقه
● تازه اندیش، خلاق، نوآفرین، مبتکر
in inventive woman
زنی نوآور
مترادفها
adjective
Ingenious, creative, quick at contrivance, fertile in expedients.