دیکشنری فارسی

investigative

UKinvestigətiv USın'vestə'geıtıv

معنی فارسی

مبني بر رسيدگي تحقيقي باز جو (ينده)

معنی کامل و مثال‌ها

/in ves´tǝ gāt´iv/adj.

● وابسته به کندوکاو، تحقیقی، بازجویانه، جستجوگرانه (investigatory هم می‌گویند)

investigative journalism

روزنامه‌نگاری پژوهشی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. designed to find information or ascertain facts “a fact-finding committee” “investigative reporting”

واژه‌های دیگر با معنی «مبني بر رسيدگي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن