investigative
UKinvestigətiv
USın'vestə'geıtıv
معنی فارسی
مبني بر رسيدگي تحقيقي باز جو (ينده)
معنی کامل و مثالها
/in ves´tǝ gāt´iv/adj.
● وابسته به کندوکاو، تحقیقی، بازجویانه، جستجوگرانه (investigatory هم میگویند)
investigative journalism
روزنامهنگاری پژوهشی