دیکشنری فارسی

investigative

UKinvestigətiv USın'vestə'geıtıv

معنی فارسی

مبني بر رسيدگي تحقيقي باز جو (ينده)

معنی کامل و مثال‌ها

/in ves´tǝ gāt´iv/adj.

وابسته به کندوکاو، تحقیقی، بازجویانه، جستجوگرانه (investigatory هم می‌گویند)

investigative journalism

روزنامه‌نگاری پژوهشی

واژه‌های دیگر با معنی «مبني بر رسيدگي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن