دیکشنری فارسی

irk

USə:k

معنی فارسی

خسته کردن رنجه کردن زحمت دادن

معنی کامل و مثال‌ها

/u_rk/vt.

● آزردن، رنج دادن، رنجه داشتن، ملول کردن

it irks me to see such waste

اسراف و تبذیر این جوری مرا رنج می‌دهد.

restrictions that irked buyers

محدودیت‌هایی که موجب رنجه‌ی خریداران می‌شد.

تعریف انگلیسی

verb
  1. irritate or vex “It galls me that we lost the suit” “Somebody ----s somebody” “Something ----s somebody” “The performance is likely to irk Sue”

واژه‌های دیگر با معنی «خسته کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن