دیکشنری فارسی

island

UKailənd US'aılənd

معنی فارسی

جزيره اداک جنگل پرت تپه پرت بافت ول جزيره کردن جزيره دار کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/ī´lǝnd/n., vt.

جزیره، آبخست، آداک

Kish is a small island

کیش جزیره‌ی کوچکی است.

a coral island

جزیره‌ی (آبخست) مرجانی

(مجازی) بخش ویژه، ناحیه‌ی مجزا

an island of peace and tranquility in an ocean of conflict and war

سرزمین صلح و آرامش در اقیانوسی از کشمکش و جنگ

رجوع شود به: traffic island

رجوع شود به: safety island

(کشتی هواپیما بر) کابین عرشه (که رادارها و غیره در آن قرار دارد)

(کالبدشناسی: توده‌ی یاخته یا بافت که از نظر ساختمان و غیره با بافت‌های مجاور خود فرق دارد) جزیره، انبوهه، انبوهک

islands of Langerhans

جزایر (انبوهک‌های) لانگرهانس

به صورت جزیره درآوردن، مجزا کردن، جدا کردن، آبخستی کردن

a clear stream was islanding a black rock

جویبار شفافی که صخره‌ی سیاهی را به صورت جزیره درآورده بود

پر جزیره کردن، آبخست پوش (یا آبخست افشان) کردن

a prairie which was islanded with wooded tracts

دشتی که بخش های پردرخت در آن جزیره ایجاد کرده بود

تعریف انگلیسی

noun
  1. a land mass (smaller than a continent) that is surrounded by water
  2. a zone or area resembling an island

مترادف‌ها

noun
Isle.

واژه‌های دیگر با معنی «جزيره اداک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن