it was odious to معنی فارسی در نزد واژههای دیگر با معنی «در نزد» satyr نيم خداي جنگلي ياروستايي که در نزد يوناني، ها گوش ودم اسب، ديومرد satyric نيم خداي جنگلي ياروستايي که در نزد يوناني، ها گوش ودم اسب، ديومرد satyrical نيم خداي جنگلي ياروستايي که در نزد يوناني، ها گوش ودم اسب، ديومرد dishonorableness رسوايي، بدنامي، افتضاح infamies رسوايي، بدنامي، افتضاح infamy رسوايي، بدنامي، افتضاح demarche اقدام سياسي، عمل سياسي، اقدامي است که دولتي در مورد مسئله خاصي about درباره، گرداگرد، پيرامون postal match مسابقه اي که در محل انجام مي شود و نتيجه، آن با پست نزد داوران ارسال مي گردد chez در منزل، نزد، پيش