دیکشنری فارسی

iterative

US'ıtə'reıtıv

معنی فارسی

تکرار کننده ازسر گيرنده تکراري تکرار شده

معنی کامل و مثال‌ها

/it´ǝr āt´iv, -ǝr ǝ tiv/adj.

● تکراری، مکرر، بارستی، بازگفتنی، دوباره، چند باره

iterative poetic imagery

استعاره‌های مکرر شاعرانه

● (دستور زبان) رجوع شود به: frequentative

● (ریاضی) ترجیعی، بارستوار

تعریف انگلیسی

adjective
  1. the aspect of the verb that expresses the repetition of an action
  2. marked by iteration

مترادف‌ها

adjective
Repeating.

واژه‌های دیگر با معنی «تکرار کننده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن