دیکشنری فارسی

repetitive

UKripetətiv USrı'petıtıv

معنی فارسی

تکراري تکرار کننده

معنی کامل و مثال‌ها

/ri pet´ǝ tiv/adj.

● وابسته به تکرار، پی در پی، مکرر، دمادم، پدیسار

repetitive motion sickness

بیماری حرکت پی‌درپی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. repetitive and persistent “the bluejay's insistent cry”
  2. characterized by repetition “repetitive movement”

واژه‌های دیگر با معنی «تکراري»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن