دیکشنری فارسی

repetitious

UKrepitiʃəs US'repə'tıʃəs

معنی فارسی

تکراري مکرر.

معنی کامل و مثال‌ها

/-ǝs/adj.

● مکرر، تکراری (به ویژه به طور ملالت‌آور)، بازانجامی، پی‌درپی، دمگیر

the industrial revolution freed workers from dull and repetitious work

انقلاب صنعتی کارگران را از کار خسته کننده و تکراری نجات داد.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. characterized by repetition “repetitive movement”

واژه‌های دیگر با معنی «تکراري»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن