دیکشنری فارسی

frequentative

معنی فارسی

تکراري

معنی کامل و مثال‌ها

/frē kwen´tǝ tiv/adj., n.

● (دستور زبان - بیانگر عمل مکرر) بسایند نما، فعل بسایند نما

"sparkle" is the frequentative of "spark"

"sparkle" فعل بسایند نمای "spark" است.

تعریف انگلیسی

noun
  1. a verb form that serves to express frequent repetition of an action

واژه‌های دیگر با معنی «تکراري»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن