دیکشنری فارسی

jangle

معنی فارسی

جنجال ، داد و بيداد ، غوغا

جنجال کردن ،

غوغا کردن ، به غوغا درآوردن ،

بطور ناموزون به صدا درآوردن

معنی کامل و مثال‌ها

/jaŋ´gǝl/n., vi., vt.

(با سر و صدا بحث و دعوا کردن) داد و هوار کردن، مرافعه کردن، جیغ ویغ کردن، داد و بیداد کردن، جنجال کردن

the women jangled and fought

زن‌ها جیغ ویغ می‌کردند و می‌جنگیدند.

(صدای ناهنجار کردن مثلا صدای چند ناقوس ناهماهنگ) صدای گوشخراش راه انداختن، دلنگ و دلنگ کردن، صدای ناهنجار ایجاد کردن، جلینگ جلینگ کردن

the bells jangled around the goats' necks

زنگوله‌های گردن بزها دلنگ و دلنگ می‌کرد.

(با صدای خشن و ناموزون گفتن یا خواندن) صدای شکسته، با صدای خشن گفتن

he talked in a jangling voice

او با صدای خشن و ناموزونی حرف می‌زد.

(به ویژه اعصاب) آزردن، رنجه داشتن

to jangle someone's nerves

اعصاب کسی را خرد کردن

(صحبت پر سر و صدا و آزارنده) مشاجره، داد و بیداد، جنجال، قیل و قال، هیاهو

the shameful jangle of the lady and her servant

مشاجره‌ی شرم آور خانم و کلفت او

(صدا) گوشخراش، جلینگ جلینگ، دلنگ دلنگ، صدای ناهنجار

the jangle of a key chain

جرنگ جرنگ دسته کلید

ریشه و کاربرد

Verb

To make a loud, harsh, metallic sound, or to cause to make this sound.

ریشه

Middle English 'janglen', from Old French 'jangler', of Germanic origin.

مثال

  • The keys jangled in his pocket.
  • The loud jangle of the alarm clock woke me up.
  • She jangled her bracelets to get our attention.

ترکیب‌های رایج

jangled nerves jangled keys jangled bells jangled alarm

مترادف‌ها

I. verb neuter
1. Wrangle, squabble, bicker, quarrel, dispute, spar, spat, jar, tiff, have words, have an altercation.
2. Clash and clang, sound harshly or discordantly.
II. verb active
Sound discordantly, utter inharmoniously.
III. noun
1. Discord, discordant sound.
2. Wrangling, jangling.

واژه‌های دیگر با معنی «جنجال»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن