join up معنی فارسی به هم پيوستن مجتمع کردن هواپيماها واژههای دیگر با معنی «به هم پيوستن» anastomose به هم پيوستن، در هم باز شدن، با يگديگر تلاقي کردن anastomois به هم پيوستن، تلاقي، در هم بازشدگي reconstitute به هم پيوستن، سر هم دادن gimmal نوعي حلقه که از به هم پيوستن چند حلقه درست، شده است، انگشتر چند حلقه اي