reconstitute
USrı'kɔnstə'tu:t
معنی فارسی
به هم پيوستن سر هم دادن
معنی کامل و مثالها
/rē kän´stǝ tōōt´/vt.
● (مایع غلیظ شده و غیره را با افزودن آب) به حال اول برگرداندن، بازساخت کردن
● رجوع شود به: constitute بعلاوهی re-