دیکشنری فارسی

reconstitute

USrı'kɔnstə'tu:t

معنی فارسی

به هم پيوستن سر هم دادن

معنی کامل و مثال‌ها

/rē kän´stǝ tōōt´/vt.

(مایع غلیظ شده و غیره را با افزودن آب) به حال اول برگرداندن، بازساخت کردن

رجوع شود به: constitute بعلاوه‌ی re-

واژه‌های دیگر با معنی «به هم پيوستن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن