justicer معنی فارسی دادرس واژههای دیگر با معنی «دادرس» Jude دادرس، داور، قاضي exception of judgl ردکردن داوريا دادرس nonsuit ول شدن دعوا از طرف دادرس، موقوف کردن puisne judge دارو جز، قاضي پايين رتبه، دادرس جز magistrate رئيس کلانتري، رئيس دادگاه بخش، امين صلح judge قضاوت کردن، داوري کردن، فتوي دادن