keen set معنی فارسی مشتاق ارزومند گرسنه واژههای دیگر با معنی «مشتاق» long haired مشتاق، علاقمند به چيزي (مثل موسيقي وغيره)، علاقمندي وافر وبيش از اندازه lickerish مشتاق، بهره بر، حريص (براي خوردن چيزهاي لذيذ) solicitous مشتاق، آرزومند، مايل womanizer مشتاق زن، مرد زن پرست. solicitous to go مشتاق رفتن، مايل به رفتن wistful مشتاق و متوجه، آرزومند، دقيق eager beaver بيش از حد مشتاق، کاسه گرم تر از اش. iama for it به آن مشتاق يا مايلم fond مايل، مشتاق، شيفته eager ارزومند، مشتاق، حريص