keynote
UKkiːnout
US'ki:'nəut
معنی فارسی
مفتاح، راهنما، نطق اصلي کردن.
مطلب اصلي، موضوع عمده ، لب مطلب، پژنگ باره ،
پژنگه
زمينه ي اصلي چيزي بودن، پژنگه بودن،
جستار عمده بودن
معنی کامل و مثالها
/kē´nōt´/n., vt.
● (موسیقی) نت پایه
● مطلب اصلی، موضوع عمده، لب مطلب، پژنگ باره، پژنگه
sadness is the keynote of these stories
حزن زمینهی اصلی این داستانها را تشکیل میدهد.
● زمینهی اصلی چیزی بودن، پژنگه بودن، جستار عمده بودن
the mood of compassion that keynotes most of her writing
روحیهی همدردی و شفقت که زمینهی اصلی بیشتر آثار او را تشکیل میدهد
● نطق اصلی را ایراد کردن (در جایی که دیگران هم سخنرانی میکنند)
تعریف انگلیسی
verb
- the principal theme in a speech or literary work
- a fundamental or central idea
- (music) the first note of a diatonic scale
- set the keynote of “Comfort keynotes this designer's Fall collection” “Something ----s something”
- give the keynote address to (an audience) “Somebody ----s something”