دیکشنری فارسی

keynote

UKkiːnout US'ki:'nəut

معنی فارسی

مفتاح، راهنما، نطق اصلي کردن.

مطلب اصلي، موضوع عمده ، لب مطلب، پژنگ باره ،

پژنگه

زمينه ي اصلي چيزي بودن، پژنگه بودن،

جستار عمده بودن

معنی کامل و مثال‌ها

/kē´nōt´/n., vt.

● (موسیقی) نت پایه

● مطلب اصلی، موضوع عمده، لب مطلب، پژنگ باره، پژنگه

sadness is the keynote of these stories

حزن زمینه‌ی اصلی این داستان‌ها را تشکیل می‌دهد.

● زمینه‌ی اصلی چیزی بودن، پژنگه بودن، جستار عمده بودن

the mood of compassion that keynotes most of her writing

روحیه‌ی همدردی و شفقت که زمینه‌ی اصلی بیشتر آثار او را تشکیل می‌دهد

● نطق اصلی را ایراد کردن (در جایی که دیگران هم سخنرانی می‌کنند)

تعریف انگلیسی

verb
  1. the principal theme in a speech or literary work
  2. a fundamental or central idea
  3. (music) the first note of a diatonic scale
  4. set the keynote of “Comfort keynotes this designer's Fall collection” “Something ----s something”
  5. give the keynote address to (an audience) “Somebody ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «مفتاح»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن