دیکشنری فارسی

kiln

UKkiln USkıln

معنی فارسی

کوره

معنی کامل و مثال‌ها

/kil, kiln/n., vt.

● (به ویژه برای آجرپزی یا سفالگری و غیره) کوره، آتشخانه، آوه، پزآوه

a brick kiln

کوره‌ی آجرپزی، کوره‌پزخانه

● در کوره پختن (یا خشک کردن)

تعریف انگلیسی

noun
  1. a furnace for firing or burning or drying such things as porcelain or bricks

واژه‌های دیگر با معنی «کوره»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن