kiln
UKkiln
USkıln
معنی فارسی
کوره
معنی کامل و مثالها
/kil, kiln/n., vt.
● (به ویژه برای آجرپزی یا سفالگری و غیره) کوره، آتشخانه، آوه، پزآوه
a brick kiln
کورهی آجرپزی، کورهپزخانه
● در کوره پختن (یا خشک کردن)
تعریف انگلیسی
noun
- a furnace for firing or burning or drying such things as porcelain or bricks