دیکشنری فارسی

kindling

UKkaindliŋ US'kındlıŋ

معنی فارسی

چوب سفيد بته گون اتش زنه اتش افروزنه ات ش گيرانک

معنی کامل و مثال‌ها

/kind´liŋ/n.

(خاشاک و تراشه و غیره که با آن آتش را روشن می‌کنند) آتشگیره، فروزینه، آتشزنه، پرهازه، پده، پازند، گیرانه

crumpled paper makes good kindling for the fireplace

کاغذ مچاله شده آتشزنه‌ی خوبی برای بخاری است.

روشن کردن (آتش)، افروزش

ریشه و کاربرد

ریشه

From Middle English 'kindelen', from 'kindel' (to set on fire).

مثال

  • He gathered some kindling to start the campfire.
  • The firewood was wet, so we struggled to find dry kindling.
  • She used newspaper as kindling to ignite the logs.

ترکیب‌های رایج

Gather kindling Start a fire with kindling Arrange kindling

تعریف انگلیسی

noun
  1. material for starting a fire
  2. the act of setting something on fire

واژه‌های دیگر با معنی «چوب سفيد»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن