دیکشنری فارسی

kneaded

UKniːdid

معنی فارسی

خميرکردن ورزيدن ورزدادن سرشتن اميختن مالش دادن مشت ومال دادن

ریشه و کاربرد

Verb

Past tense and past participle of 'knead'.

ریشه

From knead + -ed.

مثال

  • She kneaded the dough for ten minutes.
  • The potter kneaded the clay until it was smooth.
  • He had kneaded the mixture thoroughly before baking it.

واژه‌های دیگر با معنی «خميرکردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن