دیکشنری فارسی

knifing

UKnaifiŋ US(noun) ['naıfəŋ

معنی فارسی

چاقو کارد گزليک گزلک (درشعر) خنجر کارد (درماشين ومانندان) تيغه

ریشه و کاربرد

Noun

The act of stabbing or cutting with a knife.

ریشه

From 'knife' + '-ing'.

مثال

  • The knifing occurred late at night.
  • He was arrested for attempted knifing.
  • The victim suffered multiple wounds from the knifing.

ترکیب‌های رایج

Attempted knifing Multiple knifings Capture the knifing

واژه‌های دیگر با معنی «چاقو»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن