دیکشنری فارسی

knuckle

UKnʌkl US'nʌkəl

معنی فارسی

بندانگشت ، برامدگي دربندانگشت ،

جايي ازخم روده که برامدگي پيداميکند

معنی کامل و مثال‌ها

/nuk´ǝl/n., vt.

● بند انگشت (به ویژه آنکه دست را به انگشت وصل می‌کند)، کوژه، برجستگی بند انگشت

the old woman's knuckles were swollen and white

بند انگشتان پیرزن بادکرده و سفید بود.

to crack one's knuckles

بند انگشتان خود را شکستن (به صدا درآوردن)

● (قصابی) زانو، قوزک پا (ی خوک یا گوسفند یا گاو)، پاچه

● (مکانیک ـ هر چیز قوزک مانند) سگک، لولای مفصل، نوعی سگدست، لولای بنددار، سگدست فرمان، زانویی

knuckle pin

محور بوش سگدست

● (جمع) پنجه‌بکس (brass knuckles هم می‌گویند)

● (معماری ـ در بام‌های شیروانی چهار ترک) محل اتصال تیرهای شیروانی

● با بند انگشت زدن یا تماس حاصل کردن یا فشار دادن

* knuckle down

1- (در تیله‌بازی) بند انگشتان را روی زمین قرار دادن 2- تقلا و کوشش کردن، جانفشانی کردن، سخت کوشیدن

you will really have to knuckle down if you want to pass this exam

اگر می‌خواهی در این امتحان قبول شوی باید واقعا زحمت بکشی.

* knuckle under

تسلیم شدن، زه زدن، ای‌والله گفتن، دست کشیدن

* near the knuckle

(گفتار و رفتار) تقریبا مستهجن

his jokes were too near the knuckle

شوخی‌های او تقریبا زننده بودند.

ریشه و کاربرد

ریشه

Derived from Middle English 'knokel', from Old English 'cnucel'.

مثال

  • He cracked his knuckles before starting to type.
  • The boxer landed a powerful punch to his opponent's knuckle.
  • She injured her knuckle while playing basketball.

تعریف انگلیسی

verb
  1. a joint of a finger when the fist is closed
  2. press or rub with the knuckles “Somebody ----s something”
  3. shoot a marble while keeping one's knuckles on the ground “Somebody ----s”

مترادف‌ها

verb neuter
Yield (obsequiously), submit, cringe, stoop, crouch, give up, knock under.

واژه‌های دیگر با معنی «بندانگشت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن