knuckle bone معنی فارسی قاب کعب قاب بازي سه قاب (درانسان) برامدگي بندانگشت واژههای دیگر با معنی «قاب» frame قاب، کالبد، چوب بندي chassi قاب coleopteran قاب بال، سوسک پردار coleopterous قاب بال picture frame قاب عکس picture-frame قاب عکس sheath winged قاب بال enframe قاب کردن، درقاب گذاشتن watchcase قاب ساعت، جعبه ساعت. page frame قاب صفحه، قالب صفحه