دیکشنری فارسی

knurl

UKnjeəl

معنی فارسی

گره برامدگي قپه قبه دندانه کنگره الت کنگره سازي

معنی کامل و مثال‌ها

/nu_rl/n., vt.

گره، ورقلمبیدگی، غده، دژپیه، گرهک، گرهچه

هریک از برجستگی‌های کوچک یا شیارهای دور سکه و غیره

(اسکاتلند) آدم کوتاه قد و پهن اندام، خپله

دارای برجستگی یا شیار کوچک کردن

واژه‌های دیگر با معنی «گره»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن