دیکشنری فارسی

lac

UKleis USlæk

معنی فارسی

لاک ، لاک الکل ، چيز لاک الکل زده ، لاک شيشه اي

معنی کامل و مثال‌ها

/lak/n.

(از ریشه‌ی فارسی)

لاک (ماده‌ی انگم مانندی که از بدن برخی حشرات به ویژه Laccifer lacca می‌تراود و از آن لاک الکل و غیره می‌سازند)

رجوع شود به: lakh

واژه‌های دیگر با معنی «لاک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن