دیکشنری فارسی

lack

USlæk

معنی فارسی

نبودن نداشتن عدم فقدان نيازمندي بي پولي

معنی کامل و مثال‌ها

/lak/n.

کمبود، کمداشت، کمداشتن، کمبود داشتن، کسرداشتن

lack of experience

کمداشت تجربه

what the company lacks is sufficient money to invest in modern machinery

آنچه که شرکت کم دارد عبارتست از پول کافی برای سرمایه‌گذاری در ماشین آلات نوین

lack of oxygen

کمداشت اکسیژن

lack of rain

کمبود باران

we lack space

ما جا کم داریم.

they lacked nothing but water

آنها هیچ چیزی کم نداشتند بجز آب

lacking two grams of being a kilo

دو گرم مانده که یک کیلو بشود.

نداشتن، فقدان، ناداشت، نایابی

faith was the only thing lacking amongst them

یگانه چیزی که در میان آنان وجود نداشت ایمان بود.

there is a total lack of democracy in that country

در آن کشور اصلا دموکراسی وجود ندارد.

some communities still lack electricity and indoor plumbing

برخی از جوامع هنوز برق و آب لوله‌کشی ندارند.

(با: in یا for یا of) نیاز داشتن، بی بهره بودن

they have mastered old learning but are lacking in modern sciences

آنها علوم قدیم را یاد گرفته‌اند ولی از علوم جدید بی‌بهره‌اند.

we are lacking for nothing right now

هم اکنون به هیچ چیزی نیاز نداریم.

* be lacking in (something)

کمبود داشتن، (چیزی را) کسر داشتن

مترادف‌ها

I. verb active
Want, need, be in want of, be in need of, be destitute of, be without.
II. verb neuter
1. Be in want.
2. Be wanting.
III. noun
Need, deficiency, destitution, want, scantiness, insufficiency, scarcity, dearth, default, defectiveness, shortness, shortcoming, deficit.

واژه‌های دیگر با معنی «نبودن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن