lampas معنی فارسی کام کردن ، کام آماس کام دهان اسب يکجور پارچه ابريشمي گلدار واژههای دیگر با معنی «کام کردن» palatalize از کام ادا کردن، لطعي کردن straight halving کام و زبانه کردن (چوبکاري) indent دندانه دار کردن، کام دار کردن، سفارش دادن dovetail کام وزبانه دم فاخته اي، جفت کردن، جفت شدن mortise کام، جا زبانه، جفت کردن