دیکشنری فارسی

lapped

USlæpt

معنی فارسی

دامن نرمه گوش آويز دره کوچک پوشيدگي پيچيدگي پيچ دور گردش

ریشه و کاربرد

Verb

Past tense and past participle of 'lap'.

ریشه

From Middle English lap(p)en, from Old English lapian.

مثال

  • He lapped the water from the bowl.
  • The waves lapped gently against the shore.
  • She lapped her opponent in the swimming race.

ترکیب‌های رایج

Lapped up Lapped against Lapped over

واژه‌های دیگر با معنی «دامن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن