latch-bolt معنی فارسی چفت واژههای دیگر با معنی «چفت» hasp چفت، کلاف، چفت کردن bolt release چفت ضامن، رهاکننده گلنگدن، چکاننده clamp down چفت کردن، راداس کشيدن (دريايي) fastening چفت وبست، اهن جامه، يراق در hasp and staple چفت و رزه mortise latch چفت توکار hollow rounded چفت نيم گرد unlatch چفت راباز کردن، قفل را باز کردن، باز شدن. salvo latch چفت دستگيره کولاس، چفت کولاس aperiodic compass قطب نماي چفت شونده، قطب نماي با عقربه چفت شونده