دیکشنری فارسی

levy

UKleviː US'levı

معنی فارسی

ماليات بندي ماليات باج خراج وصول ماليات

معنی کامل و مثال‌ها

/lev´ē/n., pl.

● وضع مالیات، تحمیل مالیات، مالیات بندی، تحمیل جریمه

to make a levy on meat

مالیات بستن به گوشت

● گردآوری مالیات، وصول مالیات

they levy the taxes every six months

آنها هرشش ماه مالیات گردآوری می‌کنند.

● سرباز گیری، احضار مشمولان

the levy of soldiers took two weeks

سربازگیری دو هفته طول کشید.

● مشمولان، سربازان به خدمت گرفته شده

the levy were stealing from the farmers

مشمولان از کشاورزان دزدی می‌کردند.

● مالیات بستن، مالیات وضع کردن، مالیات گرفتن، مالیات اخذ کردن

new taxes are going to be levied on cigarets

مالیات‌های جدیدی به سیگار بسته خواهد شد.

to levy a heavy fine

جریمه‌ی سنگین کردن

● سرباز گرفتن، (به‌زور) به خدمت نظام بردن

young men were levied and put on old ships

مردان جوان را به خدمت نظام می‌گرفتند و بر کشتی‌های کهنه می‌گماشتند.

● (حقوق‌- معمولا با: on) ملک کسی را (طبق دستور دادگاه) ضبط کردن، (اموال) توقیف کردن

* levy war (against or upon)

اقدام به جنگ (علیه کسی) کردن

ریشه و کاربرد

ریشه

From the Middle English 'levien', which means 'to raise'. The word has Old French roots, from 'lever', meaning 'to raise'.

مثال

  • The government plans to levy a tax on luxury goods.
  • The council has the power to levy fines on people who litter.
  • The levy was imposed on all imports.

ترکیب‌های رایج

Levy a tax Levy a fine Levy charges Tax levy Levy on imports

تعریف انگلیسی

verb
  1. a charge imposed and collected
  2. the act of drafting into military service
  3. impose and collect “levy a fine” “Somebody ----s something”
  4. cause to assemble or enlist in the military “raise an army” “recruit new soldiers” “Somebody ----s somebody”

مترادف‌ها

verb active
1. Raise, muster, call together.
2. Collect, gather.

واژه‌های دیگر با معنی «ماليات بندي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن