دیکشنری فارسی

ligament

UKligəmənt US'lıgəmənt

معنی فارسی

پيوند رشته

معنی کامل و مثال‌ها

/lig´ǝ mǝnt/n.

● (کالبد شناسی) رباط، لیگمان، بندینه

● بنده، واصل، هم‌بند، هم‌بستگر

the law of nations, the great ligament of mankind

قانون بین المللی، پیوند عمده‌ی بشریت

تعریف انگلیسی

noun
  1. a sheet or band of tough fibrous tissue connecting bones or cartilages or supporting muscles or organs
  2. any connection or unifying bond

مترادف‌ها

noun
Band, ligature.

واژه‌های دیگر با معنی «پيوند»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن