limitary
معنی فارسی
محدود ،
محدود سازنده وابسته به حديا اندازه چيزي
معنی کامل و مثالها
/lim´i ter´ē/adj.
● کرانبند، محدود کننده، کرانگر (هرچیز که بهعنوان مرز یا حد باشد)
● (نادر) محدود
محدود ،
محدود سازنده وابسته به حديا اندازه چيزي
/lim´i ter´ē/adj.
● کرانبند، محدود کننده، کرانگر (هرچیز که بهعنوان مرز یا حد باشد)
● (نادر) محدود
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن