دیکشنری فارسی

limitary

معنی فارسی

محدود ،

محدود سازنده وابسته به حديا اندازه چيزي

معنی کامل و مثال‌ها

/lim´i ter´ē/adj.

کران‌بند، محدود کننده، کرانگر (هرچیز که به‌عنوان مرز یا حد باشد)

(نادر) محدود

واژه‌های دیگر با معنی «محدود»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن