limitator معنی فارسی مقلد واژههای دیگر با معنی «مقلد» imitator مقلد، تقليد کننده، واگيرنده sequacious مقلد، پيرو، با ربط funny-man مقلد، مسخره، لوده diseur مقلد، هنرپيشه copycat مقلد. parasympathomimetic مقلد پراهم سوهشي mimer هنرپيشه مقلد وکميک. epigone مقلد اثار ادبي و هنري. mockingbird مرغ مقلد امريکاي شمالي. Pierrot لوده، مقلد، بازيگر