limpingly معنی فارسی لنگان لنگان واژههای دیگر با معنی «لنگان لنگان» lamely لنگان لنگان، لنگ وار، بطور ناقص يا سکته دار hirple لنگان لنگان راه رفتن، لنگيدن. hobble لنگيدن، شليدن، لنگ لنگان راه رفتن haltingly تامل کنان، درنگ کنان، ازروي دودلي hopped رازک، (درجمع) ميوه رازک رازک زدن به، رازک بار اوردن