linkage
UKliŋkidʒ
US'lıŋkədʒ
معنی فارسی
پيوستگي ، (دانه هاي زنجير) اتصال
معنی کامل و مثالها
/link´ij/n.
● پیوند، همپیوند، همبست، همبندی، اتصال، ارتباط، رابطه، پیوند گری
the linkage between wages and prices
رابطهی میان مزدها و قیمتها
● (مکانیک - چرخها و میلهها و غیره که حرکت را از یک بخش موتور به بخش دیگری منتقل میکنند) آسه بندی، اهرم بندی، جنبانهها، جنبانه بندی، چرخبندی
● (زیست شناسی) پیوستگی، پیوند یافتگی
● (شیمی) رجوع شود به: bond
● (شیمی - نوع و چگونگی اتصال میان اتمهای ملکول) همپیوندی اتمی
تعریف انگلیسی
noun
- an associative relation
- (genetics) traits that tend to be inherited together as a consequence of an association between their genes; all of the genes of a given chromosome are linked (where one goes they all go)
- a mechanical system of rods or springs or pivots that transmits power or motion
- the act of linking things together