linkage point (am) معنی فارسی مفصل لولا واژههای دیگر با معنی «مفصل» detailed مفصل، تفصيلي، جزء به جزء acetabulum کاسه مفصل، حاق الفخه، کاسه ران حشره articulation مفصل بندي، تشکيل بند، تلفظ (شمرده) glene کاسه مفصل، چشمخانه، کاسه چشم choke joint مفصل چوکي diarthrosis مفصل متحرک، بندجنبنده gomphosis مفصل مرکوز steering swivel مفصل فرمان swivel joint مفصل گردان multiple cable joint مفصل انشعاب، موف انشعاب، اتصال کابل چند رشته اي