lodging-house معنی فارسی مسافرخانه واژههای دیگر با معنی «مسافرخانه» hospice مسافرخانه، منزل، اسايشگاه inn مسافرخانه، مهمانخانه خان، کارونسرا serai مسافرخانه، کاروانسرا، کاخ auberge مسافرخانه، مهمانسرا ryokan مسافرخانه، مهمانسرا lodging house مسافرخانه innyard حياط مسافرخانه dosshouse مسافرخانه ي ارزان innkeeper صاحب مهمانخانه يا مسافرخانه، کارونسرادار، مهمانخانه دار rest house مسافرخانه اي که بنگاه يا اداره اي براي، مامورين خود داير مي کند