login معنی فارسی وارد شدن، وارد شدن به سيستم واژههای دیگر با معنی «وارد شدن» check in وارد شدن، نام نويسي کردن، مراسم ورود enter-the-game وارد بازي شدن sheling وارد پوسته شدن data diddling روشي که در آن داده قبل وارد شدن به يک، فايل کامپيوتري که در آن کمتر قابل، دسترس مي باشد اصلاح مي شود landing wires سيمهايي براي متحمل شدن نيروهاي وارد بر، سازه هواپيما در حال فرود burglarious مرتکب يا وابسته به عمل وارد شدن به خانه اي، درشب بقصد ارتکاب جرم argininosuccinic-aciduria وارد شدن اسيد آرژينينوسوکسينيک در ادرار که علامت، نقص جبلي در سوخت و ساز يا متابوليسم است اين نقصاا، يجاد کند ذهني نيز ميکند . myo-edema -1 غلنبه شدن عضله خسته و تحليل رفته پس از وارد آمدن، ضربه اي بر آن . -2 خيزماهيچه، ادم يک عضله . arrive رسيدن، وارد شدن، آمدن strike out از بازي خارج شدن، وارد عمل شدن، باطل کردن.