logout معنی فارسی خارج شدن ، خارج شدن از سيستم واژههای دیگر با معنی «خارج شدن» strike out از بازي خارج شدن، وارد عمل شدن، باطل کردن. step out از محلي خارج شدن، قدم تند کردن. haul out خارج شدن از صورت بندي overarm خارج شدن بازوي شناگر از آب dehypnotize از حالت هيپنوتيزم خارج شدن. nose down خارج شدن هواپيما از پرواز تراز بطرف، شيرجه و کاهش ارتفاع grab a rail خارج شدن از موج با گرفتن ميله تخته موج nose up چرخش حول محور عرضي و خارج شدن محور طولي، از وضعيت تراز بطرف اوج secede کناره گيري کردن، ز عضويت خارج شدن zeroed out غير عملياتي شدن يکان، از رده خارج شدن يکان، رسيدن استعداد رزمي يکان به صفر