lubricousor lubricious معنی فارسی ليز نرم هرزه بيقرار واژههای دیگر با معنی «ليز» lubricious ليز، نرم، هرزه slipperier ليز، لغزان، لغزنده slipperiest ليز، لغزان، لغزنده slippery ليز، لغزان، لغزنده skiddy ليز، لغزان lubric ليز، نرم. scrieve ليز خوردن، تند خواندن. slithery (د.گ.) ليز، لغزنده . skid road جاده ليز ولغزنده . sliding tackle تکل درحال ليز خوردن