lump of earth معنی فارسی کلوخ واژههای دیگر با معنی «کلوخ» clod کلوخ، خاک، جسم cloddishly کلوخ، خاک، جسم cloddishness کلوخ، خاک، جسم cultivator's mallet کلوخ کوب carnival کلوخ اندازان، عياشي زياد lump lime کلوخ آهک زنده turfy پوشيده از ريشه يا کلوخ چمني beetle تخماق، کلوخ کوب، زمين سفت کن mallet چکش، کلوخ کوب، چوگان turf چمن، کلوخ چمني، (ميدان اسب دواني) با چمن يا خاک ريشه دار