دیکشنری فارسی

lunar

UKluːnər US'lu:nə

معنی فارسی

ماهي وابسته به ماه مهتابي قمري کمرنگ کم خفيف هلالي سيمين

معنی کامل و مثال‌ها

/lōō´nǝr/adj.

وابسته به یا برای ماه، مهین

mankind's first lunar landing

نخستین فرود انسان در ماه

lunar exploration

اکتشاف ماه

lunar eclipse

ماه گرفتگی، ماه گرفت، خسوف

ماه مانند، رنگ پریده، رنگ باخته، گرد، هلال، هلالی، ماه سان، مهداسی، ماهگون

(نادر) نقره دار، سیمین، نقره‌ای

(نجوم و تقویم) قمری

lunar year

سال قمری

lunar month

ماه قمری

ریشه و کاربرد

Adjective

Relating to the moon.

ریشه

From Latin 'lunar' meaning 'of the moon'.

مثال

  • The astronauts explored the lunar surface.
  • The lunar landscape is desolate.
  • The lunar module landed successfully.

ترکیب‌های رایج

Lunar surface Lunar landscape Lunar module Lunar eclipse

واژه‌های دیگر با معنی «ماهي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن