lurdan معنی فارسی تنبل واژههای دیگر با معنی «تنبل» sluggish تنبل، لش، کند lazier تنبل، در خور تنبلي، کند laziest تنبل، در خور تنبلي، کند lazy تنبل، در خور تنبلي، کند slothful تنبل، سست، کاهل slugger ادم تنبل، مشت زن، ضربه زن sluggard ادم تنبل، تنبل lazyish تنبل وار. pompion کدوي تنبل pumpkin کدوب تنبل