ly ing in in hospital معنی فارسی زاييمان وضع حمل واژههای دیگر با معنی «زاييمان» parturition زاييمان، بچه زايي، وضع خمل accouchement زاييمان inlying زاييمان p delivery زاييمان پيش ازموعدطبيعي premature labour زاييمان پيش از موعد طبيعي travail دردزه، زاييمان، رنج confinement تحديد تعيين حدود، زاييمان، گرفتاري accubation تکيه دادن يادرازکشيدن سرخوراک، زاييمان puerperium حالت زن زاييده، روزهاي زاييمان infusionism اعتقاد باينکه روح پيش از تن موجود است و، هنگام زاييمان بتن دميده ميشود